دور از مادر و نزدیک به او؛ کمپهای زلزله سایهسار خانوادهاش شدند
آنا؛ اورَیمسَنیایستیر ...
الهام علمشاهی| زهرا و خانوادهاش از آسیبدیدگان زلزله خوی هستند؛ خانوادهای که الان در چادرهای هلال اسکان دارند و او را برای امدادرسانی به میان دیگر زلزلهزدهها فرستادهاند.
به گزارش روابط عمومی شرکت سرمایه گذاری هلال احمر، گزارشی مربوط به چادرهای اسکان اضطراری زلزلهزدههای اهل خوی و شرح حال آنها در نشریه پیام هلال منتشر شده است که با هم میخوانیم.
سلام آنا، اوریم سنی ایستیر …
زهرا؛ خودش به همراه خواهر و همسرش امدادگر هلالاحمر هستند، شغل و پیشهای دیگر دارند اما دغدغهی امداد و کمک به همشهریهایشان آنها را به سمت کمپها و محل اسکان زلزلهزدهها کشانده، میان ساکنین این کمپها پدر و مادرش را هم میتوان پیدا کرد اما به گفته او در یک هفته اخیر تنها فرصت کرده ۱۰ دقیقه مادر را ببیند و همه مکالمات تلفنی بوده، «سلام آنا، اوریم سنی ایستییر اما گرح بوردا گالام و امداد وِرَم، الله تاپیشیردیم سیزی» این جملات ترکی تکراری که معنیاش میشود “مادر دلتنگتم اما باید اینجا بمانم و کمک کنم، شما را به خدا میسپرم”، همان مکالمههای تلفنی و روزانهی زهرا است که از چند متری کمپ زلزلهزدگان و محل استقرار امدادگران برقرار میشود.
ماموریت بی پایان زهرا در خوی
زهرا رحیم زاده، از سال ۸۵ هلالاحمری شده و ۵ سال است که بی وقفه و پیوسته خدمترسانی به هموطنانش را ادامه داده تا رسیده به زلزلهی خوی؛ به گفته خانم رحیمزاده از اولین شب زلزله خوی که ۱۸ مهرماه رخ داد بلافاصله طبق فراخوان در مناطق زلزلهزده مستقر شد و کار امدادرسانی را شروع کرد، اما این ماموریت زهرا ادامه دار شد و به زمینلرزه دوم که ۸ بهمنماه با قدرت بیشتری زمین را لرزاند رسید. زلزله دومی سنگین تر از اولی بود و مدت زمان بیشتری هم او را در مناطق خوی نگه داشت.
زهرا؛ روانشناسی خوانده و امدادگری یاد گرفته …
زهرا با مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، سرتیم تیمهای “سحر” یا همان حمایتهای روانی در زلزلهست و به واسطه همین پستی که به او دادند پای درد و دل زلزلهزدگان مینشیند، گلایههایشان را میشنود و سعی میکند در کنار برآورده کردن نیازهایشان، نگرانیهایشان را هم برطرف کند و قرار را به دل نا آرامشان برگرداند …
کمی آن طرف تر وقتی در لباس امدادگر و در سوله مستقر میشود به بستهبندی و توزیع اقلام اشاره میکند و میگوید همه فرآیند کنترل شده است، تقریبا هر روستایی که نیاز به چادر داشته چادر گرفته و هرکسی که باید در کمپ مستقر میشده، با امکانات کامل به کمپها رفته و اسکان یافته است.
به زلزلهزدگانِ گلایهمند حق میدهیم و اقناعشان میکنیم
هر امدادگری که اینجاست به نوعی آچار فرانسهست؛ به گفته خانم رحیمزاده امدادگران هر کاری که به آنها واگذار شده را بی چک و چونه انجام میدهند و به نوعی همه فن حریف شدند. ما در سولههای تقسیم اقلام و چادرها به جز تهیه و بستهبندی اقلام، لیستبندی، خدمت رسانی در قالب تیمهای سحر و امدادرسان و دیگر موارد پاسخگوی زلزلهزدگان گلایهمند هم هستیم؛ به آنها حق میدهیم چراکه شرایط سختی دارند و وظیفه ما هم خدمت تمام و کمال است. گاهی حین بسته بندی اقلام، مراجعینی داریم که از نحوه توزیع چادرها گلایه میکنند اما بعد از شنیدن توضیح ما که «هدف از امدادرسانی در بحران تقسیم عادلانه چادرها و اقلام در کنار اسکان به موقع و موقت آسیبدیدگان است» اقناع میشوند. زهرا میگوید سخت است دیدن چشمان غصهدار هموطن آن هم از نوع همشهری، احساس میکنم باید به قدری تلاش کنم که جای گلایه نماند و در مدت کوتاهی که میزبان همشهریهایم در کمپها هستم شرایط را به بهترین شکل برایشان رقم بزنم. اما در نهایت امیدوارم لبخندی که گاهی بر گونههای سرخ سرمازده زلزلهزدگان نقش میبندد و چشمانم را خیره میکند از سر رضایت باشد و بس.
باطری جسم ما امدادگران با لبخند نیازمندان شارژ میشود
زهرا با بغض گرفته در صدایش میگوید ما امدادگران با دل و جان آمدیم، تمام توانمان را گذاشتیم که حتی شده یک لبخند بر روی لبهای همشهریهایمان بیاوریم. گاهی باطری جسمی خودمان خالی میشود با اندک زمان استراحتی دوباره شارژش میکنیم و به کمپها برمیگردیم تا در کنار زلزلهزدگان به آنها خدمت کنیم. در واقع همان لبخندی که نقش میبندد بر صورت نیازمندان باطری وجودی ما را هم شارژ میکند …
برای زنان زلزلهزده …
یکی از دغدغههای زهرا به عنوان یک زن در کمپها موضوعات بهداشتی مربوط به بانوان بوده؛ سعی کرده حتی با جمعآوری کمکهای نقدی و غیر نقدی نیاز اساسی بهداشتی زنان را اولویت قرار دهد تا در چنین موضوعاتی چالشی به وجود نیاید.
قصه خواهران و زوجهای هلالی خدمترسان به زلزلهزدگان خوی
«فرشید را شاید ۱۰ دقیقه در طول روز ببینم»؛ این جمله از سر دلتنگی زهرا به فرشید است؛ فرشید همسر زهراست و او هم امدادگر داوطلب است. زهرا و همسرش فرشید یک زوج هلالی هستند و هردو باهم از ابتدای دو زلزلهی خوی در کنار زلزلهزدگان بودهاند. البته خواهر زهرا و همسرش هم زوج هلالی محسوب میشوند، دو زوجی که خانواده خود را در چادر اسکان اضطراری هلالاحمر مستقر کرده و بیشتر از رسیدگی به آنها در کنار دیگر همشهریان خود هستند. آنها مسئولیتی که بر عهدهیشان گذاشته شده را اولویت قرار داده و گاهی به جای دیدار حضوری با پدر و مادر فقط تلفنی احوالپرسی میکنند، اما خب پدر و مادر هم آنها را درک میکنند و قدردان تلاشها و خدمترسانیهایشان هستند. اینجا بغض صدای زهرا به اشک ریختن تبدیل شده و میگوید «گونوم ایستییر آنامی اما گرح همشهریلریمه خدمت الییم» یعنی دلتنگ مادرم هستم اما خدمت به همشهریهایم واجب تر است، ما هم میگوییم «یاشاییسان قیز» یا همان «زندهباد دختر»
ناهار بهانه احوالپرسی با مادر در کمپهای زلزلهزدگان شده!
برای خانوادهاش پارتی بازی نکرده و چادر برایشان نگرفته، آنها هم در کمپها همچون سایرین مستقر شدهاند. گاهی ناهار را کنار آنها میخورد و بهانهای میشود برای احوالپرسی از دُردانههای قلبش … فرصت نمیشود یک دل سیر زیر چادرِ هلال مادر دختری کنند، اما خب زهرا برای مادران دیگر، در چادرهای کناری هم دخترانگی میکند تا شیرین زبانیهایش بشود کمی حال خوب در دل همان آوارهگیهای زلزله …
افتخار میکنم سندم به نام هلالاحمر است
«من مُهر اموال اداره خوردهام» شوخی که زهرا میکند و میگوید از بس که خانوادگی وقف جمعیت هلالاحمر شدهایم انگاری جزو اموال جمعیت به حساب میآییم. اما سندمان به جای پر قیمت و ارزشمندی خورده است و به آن افتخار میکنم.
قصه زهرا و شیرینزبانیهای با لهجه ترکیاش روایت همان جنس فداکاری برای همنوع و هموطن است که ما مردم ایران با تمام سلولهای وجودیمان آن را درک میکنیم، بیش باد این جنس مهربانیها.